X
تبلیغات
شعرهای عاشقانه باتصاویر زیبا - شعر عاشفانه
سلام دوستان عزبر خــــــــوش آمــــــــــــدید به وبـلاک الهام الدین حکیمی


می‌روم ، اما نمی‌پرسم ز خویش
ره کجا ؟ منزل کجا ؟ مقصود چیست ؟
بوسه می‌بخشم  ولی خود غافلم
کاین دل دیوانه را معبود کیست . . . ؟
.
.
.
اس ام اس عاشقانه
آرزو دارم وقتی لبخند دنبال جایی برای نشستن می گردد
تو در آن نزدیکی باشی . . .
.
.
.
به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن . . .
.
.
.
پیامک عاشقانه
عاشقِ تمامِ کلماتی هستم
که تو با آن جمله می‌سازی
تا به دورغ بگویی دوستم داری . . .
.
.
.
جدیدترین اس ام اس های عاشقانه
تو را دوست دارم بدون این که علتش را بدانم
محبتی که علت داشته باشد یا احترام است، یا ریا . . .
.
.
.
متن عاشقانه جدید
اشتباهم این بود !! عمق رابطه مان آنقدر نبود که درون آن شیرجه زدم . . .
.
.
.
اگر روزی بین رفتن و ماندن شک کردی
حتما برو، بی معطلی
چون نمی بایست کار به شک می کشید که بیاندیشی یا نیاندیشی . . .
.
.
.
«او» چو در من مرد، ناگه هر چه بود
در نگاهم حالتی دیگر گرفت
گوئیا شب با دو دست سرد خویش
روح بی‌تاب مرا در بر گرفت . . .
.
.
.
شجاعت می خواهد وفادار احساسی باشی
که می دانی شکست می دهد روزی نفسهای دلت را . . .
.
.
.
این روزها می گذرند،
ولی من از این روزها نمی گذرم . . .
.
.
.
طبال! بزن، بزن که نابود شدم
بر ” تار ” غروب زندگی، ” پود ” شدم
عمرم همه رفت، خفته در کوره ی مرگ
آتش زده ، استخوان بی دود شدم . . .
.
.
.
مرا به ذهنت بسپار، نه به دلت
من از گم شدن در جاهای شلوغ می ترسم . . .
.
.
.
آه… آری… این منم… اما چه سود
«او» که در من بود، دیگر، نیست، نیست
می‌خروشم زیر لب دیوانه‌وار
«او» که در من بود، آخر کیست، کیست ؟
.
.
.
پاییز است ، اندوه را به برگ بسپار تا با خزان برگ ، اندوه نیز از دلت زدوده شود . . .
.
.
.
فقط چند قدم ، مانده بود برسم به تو . . . اگر این خواب ادامه داشت . . .
.
.
.
زخمی عمیق بر پهلویم است، روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب می خورم
و همگان گمان می کنند که من مستم و می رقصم . . .
.
.
.
من به یاد دل و دل یاد تو را می گیرد، دل اگر یاد عزیزیش نکند می میرد . . .
.
.
.
شاید با هم بودن سخت تکرار شود، اما به یاد هم بودن را هر لحظه می توان تکرار کرد . . .
.
.
.
سخت ترین دو راهی عشق دو راهی بین فراموش کردن و انتظاراست
گاهی کامل فراموش می کنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی
و گاهی آن قدر منتظرمی مانی که می فهمی زودتر از این ها باید فراموش می کردی . . .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 10:33  توسط الهام الدین حکیمی  |